ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

154

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

ناله و استغاثه كردند و گفتند : اى ابو الحسن ، اگر ما را بكشى چه كسى از خانوادهء ما در برابر روميان محافظت مىكند . خدا را خدا را دريابيد ، كتاب خدا ميان ما و شماست . صبحگاهان ، مردم شام قرآن‌ها را بر سر نيزه‌ها كردند و آن را بر گردن اسب‌ها آويختند در حالى كه مردم در جايگاه‌هاى خويش بودند و ، وقتى كه صبح كردند براى جنگ آماده بودند . نظر عدى بن حاتم عدى بن حاتم برخاست و گفت : يا امير المؤمنين ، اهل باطل موجب عقب ماندن اهل حق نمىشوند ، اين مردم وقتى كه تو آماده جنگ با آنان شدى شروع به ناليدن كردند . پس از جزع و ناليدن آنان هر چه را كه دوست دارى انجام بده و مردم را براى جنگ به سوى آنان بفرست . سخنان مالك اشتر اشتر چنين گفت : يا امير المؤمنين ، ما براى دنيا به تو پاسخ نداديم ، معاويه جانشينى از ميان مردان خود ندارد ، ليكن به حمد الله تو داراى جانشين هستى . اگر معاويه مردانى همچون مردان تو را داشت هيچ گاه صبر نمىكرد . پاسخ آهن را بايد با آهن داد ، از خدا طلب يارى كن . سخنان عمرو بن حمق عمرو بن حمق به على چنين گفت : يا امير المؤمنين ، ما براى دنيا به تو پاسخ نداديم ، و تو را بر باطل يارى نكرديم ، فقط براى رضاى خداوند بود كه به تو پاسخ داديم . تو را فقط براى حق يارى داديم . اگر كسى ديگر ما را مىخواند سخنان بسيار به او مىگفتيم و سر ناسازگارى با او بر مىداشتيم . حق به نهايت خود رسيده است . ما با وجود تو داراى نظر و عقيده‌اى نيستيم . سخنان اشعث بن قيس اشعث نيز به على چنين گفت : يا امير المؤمنين ، ما از آن تو هستيم ، همچون ديروز ، ولى فردا را نمىدانم كه چه پيش خواهد آمد . آنانى كه از اهل عراق بودند سخنانى در ستايش تو گفتند . آنان از من نبودند ، مردم شام نيز سخنانى در سرزنش تو گفتند ، آنان نيز از من نبودند .